تبليغاتX
شاید سری بعد که اومدی تولد تو باشه - مرگ تولدی دیگر

شاید سری بعد که اومدی تولد تو باشه

حالا که اومدی تولدت رو هم بگو تا تبریک بگم

مرگ تولدی دیگر

سلام دوستان عزعز


نمیدونم چرا روزگار این کار را رو با ما میکنه
تموم کارامون بهم خورد قضیه 31 شهریور کلا بهم خورد
چون از یه طرف عروسی خواهرم هست  از یه طرف دیگه عموی ارسلان دوستم یعنی بابای ایمان فوت کرده

دلم خیلی گرفته.فقط میتونم بگم

قضا چون زند جام عمرم به سنگ

ز داغم شود دیده ها لاله رنگ

بهاران چو گل از چمن بر دمد

گل مریم از خاک من بر دمد

نوازد دل و جان غمناک را

پر از بوی مریم کند خاک را

 

هر چند مرگ پایان نیست اما همیشه با مرگ عزیزان گریسته ام.و این گریه تنها به حال

تنهایی خودم بوده است.روزگار غریبی است.یه بغضی تو گلوم نشسته که نه شکستنیه نه گفتنی.

خدایا کمکم کن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 10:50  توسط خودم  |