تبليغاتX
شاید سری بعد که اومدی تولد تو باشه - نمی دونم شاید آخریش

شاید سری بعد که اومدی تولد تو باشه

حالا که اومدی تولدت رو هم بگو تا تبریک بگم

نمی دونم شاید آخریش

سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم


هيچ وقت براي رفتن دير نيست .... بمان و ماندن را تجربه کن سفر چيزي نيست که با بستن يک چمدان بتواني تمام غربت را داخلش جا بدهي تو بايد با شقايق وداع کني


وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو.... شوقه با تو بودن....و اندوهه بي تو بودن



خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي:-؟؟؟


نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام


اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست


بوسه يعني وصل شيرين دولب بوسه يعني خلسه دراعماق شب بوسه يعني مستي ازمشروب عشق بوسه يعني اتش وگرماي تب بوسه يعني لذت ازدلدادگي لذت ازشب لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق هنگام دلتنگي يه وقت نگي اي خدا؛ من يه مشکل بزرگ دارم، بگو اي مشکل ؛من يه خداي بزرگ دارم ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره کسي رو انتخاب کن که انقدر دلش گنده باش ه که براي اينکه تو دلش جا بشي مجبور



نازنين دخترکي دختر بانمکي بي خبر از حال من با دو صد ناز و ادا مي کشد دست مرا تا نگرد فال من قصه نو خواند از دفتر اقبال من دم زند از گردش روز و شب و سال من راز سربسته دل را ز کفم خواند خواند آن نکته که من دانم و او داند به لب آرد سخن ز عشق جانسوز من سر کند قصه ها ز بخت پيروز من دهدم مژده سرور بي پايان به زبان آورد نام رقيبان من گويد ايمن بود از فتنه ها جان من به تحمل شود هر مشکلم آسان


مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري



زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن


مراقب افکارت باش » آنهابه گفتارتبديل مي شود . مراقب گفتارت باش » آنها به کردارتبديل مي شود . مراقب کردارت باش » آنها به عادت تبديل مي شود . مراقب عادت باش » آنها به شخصيت تبديل مي شود . مراقب شخصيت باش » آنها به سرنوشت تبديل مي شود »»» پس افکارتوسازنده سرنوشت تو خواهدشد


همه ي آدمها باهم برابرند ... اما پولدارها محترم ترند ... همه ي آدمها با هم برابرند ... اما دخترها پر طرفدارترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما بچه ها واجب ترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما خانومها مقدم ترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما سياه ها بد بخت ترند ... همه ي آدمها باهم برابرند ... اما سفيد ها برترند


دخترها مثل چي هستن؟ 1- دخترها مثل راديو هستن. هرچي ميخوان ميگن ولي هرچي بگي نميشنون. 2- دخترها مثل ليمو شيرين هستن. اولش شيرينن ولي بعد تلخ ميشن. 3- دخترها مثل كنتور برق هر چند وقت يكبار سنشون صفر ميشه. 4- دخترها مثل فلزيابن. هر وقت از جلوي طلافروشي رد ميشن عكس العمل نشون ميدن


ازم پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست


يه روز براي اينکه قلبتو بدست بيارم و از شر نامردا اون رو حفظ کنم اون رو داخل دلم قايم کردم تا از بلا اون رو به دور کنم اما دريغ از اينکه يه روز براي بس گرفتنش حاضر ميشي دلمو بشکني تا قلبتو بس بگيري

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن



مرا صد بار از خود براني دوستت دارم ... به زندان جنايت هم كشاني دوستت دارم ... به پيش خلق گر نتواني حديث عشق را گويي دوستت دارم ... درون سينه ي تنگ هم نهاني دوستت دارم




ميدونيد بد ترين شکنجه براي يه اصفهاني چيه؟ ... ببندنش به يه درخت بگن اون طرف خيابون دارن نذري ميدن



کاش خداوند سه چيز را نمي آفريد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عشق،غرور،دروغ که انسان به خاطر عشق از روي غرور دروغ نگويد



زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود



شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 1:42  توسط خودم  |